امام خامنه اي : کنگره شهداي دانشجو ، ادامه حرکت جهادي و ادامه شهادت است.

از حسین 13 ساله‌ای که گونی عبور رزمندگان شد تا بسیجی شهیدی که به طواف امام علی(ع) رفت

تاریخ نشر:۰۶ اسفند، ۱۳۹۵- ۰۰:۱۳

 سید جواد هاشمی و رضا ایرانمنش، بازیگران سینما و تلوزیون امشب در دومین کنگره شهدای دانشجوی خراسان رضوی به بیان خاطرات خود از دفاع مقدس پرداختند.

به گزارش خبرنگار ستاد خبری دومین کنگره شهدای دانشجوی خراسان رضوی؛ رضا ایرانمنش امشب در دومین کنگره شهدای دانشجوی خراسان رضوی در تالار این سینای مشهد به بیان خاطره ای از دوران دفاع مقدس پرداخت و گفت: نوجوان 13 ساله ای به نام مجید کمالی در لشکر ما بود که وقتی کلاشینکف را کنار خود نگاه می داشت ازقدش بلندتر بود.

 

وی ادامه داد: از او فیلم گرفتیم و از او سوال کردیم که با این قدت می خواهی چه کار کنی؟، گفت «آره شما راست می گی؛ اما شاید به جای یک گونه شن که بتواند جلوی گلوله را بگیرد تا این گلوله به شما نخورد موثر خواهم بود؛ چراکه ما موثر نیستیم و شما موثرید»!!.

 

این بازیگر سینما و تلوزیون تصریح کرد: فرمانده لشکر ما حاج قاسم سلیمانی بود به من گفت با این بچه صحبت کنید تا به عملیات نیاید و من هر کاری که کردم نتوانستم او را راضی کنم.

 

ایرانمنش افزود: زمانی که به پشت میدان مین رسیدیم و منتظر بودیم تا بچه ها معبر بزنند و از معبر عبور کنیم متوجه شدیم که مشکلی برای آنان رخ داده به همین منظور نتوانستند به ما بپیوندند به همین منظور فرماندهان با هم صحبت می کردند که چگونه معبر را باز کنند.

 

وی یادآور شد: به انتهای ستون رزمندگان رفتم و چیزی نگذشت که ستون به سمت جلو حرکت کرد و همه ما از روی یک گونی عبور کردیم و من نیز از روی همین گونی عبور کردم.

 

این بازیگر سینما و تلوزیون ابراز داشت: زمانی که ماموریت را انجام دادیم و برگشتم از فرمانده پرسیدم که مجید به شما چه گفت، بیان کرد مجید جلو آمد و گفت «من همان گونی شن هستم اجازه بدهید که من معبر را باز کنم» و یک یافاطمه زهرا(س) گفت و رفت.

 

ایرانمنش تصریح کرد: مجید کمالی روی سیم خاردارها دراز کشید همه ما از روی بدن مجید کمالی عبور کردیم و او حتی یک آخ نگفت.

 

وی با تاکید بر این موضوع که این‌ ها در دانشگاه حضرت علی اکبر تحصیل کرده اند، ابراز کرد: امروز در موقعیتی هستیم که تکرار همان زمان است و عزیزان ما در سوریه و عراق همان گونه جانفشانی می کنند.

 

آرزو دارم بعد از شهادتم آنقدر دور حرم امام علی طوافم دهند تا پاک شود

 

در ادامه این نشست سید جواد هاشمی، بازیگر سینما و تلوزیون گفت: زمانی که به مکه مشرف شدم عبایی را که پدربزرگم به من داده بود را به خانه خدا بردم تا متبرک کنم. هنگامی که عبا را به دیواره خانه خدا کشیدم نگهبانان با عصبانیت مرا بازداشتند، آن‌ گاه یکی از اعراب به دادم رسیده و مرا از دست آنان نجات داد.

وی بیان کرد: هنگامی که نزدیک این مرد عرب شدم تا از وی تشکر کنم دیدم نماز می خواند و حتی در نماز خواندن با خدا هم دهوا دارد، پس از اتمام نمازش از او تشکر کردم و او گفت تو بسیجی هستی؟ گفتم بله، گفت: من علی کاظم و سرباز بعثی بودم و در زمان جنگ 500 بسیجی را کشتم!

هاشمی ادامه داد: علی کاظم گفت «در زمان جنگ من کسی بودم که تیر خلاص به رزمنده‌ های شما می ‌زدم. یک روز تمام نیروهای ما به دست نیروهای ایرانی کشته شدند و تنها من ماندم، در این میان مشاهده کردم یکی از رزمندگان شما به طرف من می‌ آید، آن‌گاه خود را به مردن زدم. زمانی ‌که این بسیجی به من نزدیک و متوجه زنده بودنم شد از ترس به صدام دشنام دادم.

این رزمنده از من پرسید مسلمانی؟ گفتم: بله. گفت: خانه ‌ات کجاست؟، گفتم در نجف و در همان خیابانی که انتهایش به حرم امیرالمومنین(ع) ختم می ‌شود.

اشک در چشمان رزمنده ایرانی جمع شد رو به من کرد و گفت « من امام علی(ع) را بسیار دوست ‌دارم و یکی از آرزوهایم این است که زمانی که شهید شدم مانند رسم اعراب مرا آنقدر دور حرم امام علی(ع) طواف دهند تا پاک شوم و بعد نزدیک گنبد آقا خاکم کنند، بعد رزمنده ایرانی رو به من گفت: تو را می‌بخشم؛ اما توبه کن. و من توبه نکردم و پا به فرار گذاشتم. رزمنده ایرانی لباس‌ های نظامی مرا که آن‌جا مانده بود پوشید و به طرف خاک عراق حرکت کرد و من آنقدر رفتم که از تشنگی و گرسنگی بی‌هوش شدم و زمانی که به هوش آمدم پدرم گفت: علی کاظم زنده‌ای؟! ما تو را دفن کرده بودیم!

پرسیدم چگونه مرا دفن کردید در حالی که زنده‌ام! پدرم گفت: علی کاظم جنازه‌ ای از تو برای ما آورند که کاملا سوخته بود و ما از روی لباس و مدارکی که در جیب لباست بود، تو را شناسایی کردیم. آن‌ گاه مطابق رسم عرب تو را دور حرم امام علی(ع) آنقدر طوافت دادیم که پاک شوی و بعد نزدیک گنبد امیرالمومنین دفنت کردیم!!.

زمانی که این داستان را شنیدم فهمیدم شهدای ایرانی مستجاب‌الدعوه‌ هستند. بعد از این قضیه به سپاه بدر پیوستم و علیه بعثی‌ها مبارزه کردم».